امیر علیامیر علی، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 2 روز سن داره

نخود چی

امیدوارم بتونم به پسرم یه موقعش اینار رو یاد بدم.

1393/7/8 13:18
708 بازدید
اشتراک گذاری

پسرم 

پسر خوبم میدونم که تو هم روزی عاشق می شی. میایی جلوی من و بابات و از دخترکی میگی که دوستش داری. این لحظه اصلاً عجیب نیست و تو ناگزیری از عشق که تو حاصل عشقی. 
پسرم
مامانت برای تو حرف هایی داره. حرف هایی که به درد روزهای عاشقی ات می خوره.
عزیز دلم
یک وقت هایی زن، اخمو و بی حوصله است، روزهایی میرسه که بهونه می گیره. بدقلقی می کنه و حتی اسمت و صدا می کنه و تو به جای جانم همیشگی میگی: بله و اون می زنه زیر گریه. زن ها موجودات عجیبی هستند پسرم. موجوداتی که می تونی با محبت آرومشون کنی و یا با بی توجهی از پا درشون بیاری. باید برای اینجور وقت ها آماده باشی. باید یاد بگیری که دوستش داشته باشي و نازش رو بکشی.
عزیزم، پسر مغرور و دوست داشتنی من
ناز کشیدن شاید کار مسخره ای به نظر برسه، اما باید یاد بگیری. زن ها به طرز عجیبی محتاج لحظه هایی هستن که نازشون خریدار داره. میدونی؟ این ویژگی زن. گاهی غصه هاش مجبورش می کنه به گریه. خیلی پا پی دلیل گریه اش نشو. همیشه نیازی نیست دنبال دلیل و چرا باشی تا بتونی راه حل نشون بدی گاهی فقط باید بشنویش. بذاری تو بغلت گریه کنه و بعد فقط دستش رو بگیری و ببریش بیرون یه هدیه کوچولو براش بگیری و بگی که چقدر خوشگله. ازش تعریف کنی و باهاش حرف بزنی. یاد بگیر که با مردونگیت غصه هاش و آب کنی نه از غصه آب بشه. اگر هم پای فاصله در میونه کافی هست که نازش کنی. بهش زنگ بزنی و باهاش حرف بزنی. اگر بازم گریه کرد و آروم نشد دلسرد نشو. باز هم صداش کن. عاشقانه صداش کن، حتی اگر واقعاً خسته ای. قول میدم درست اون لحظه ای که داری فکر میکنی این صدا کردن ها فایده ای نداره و نمی خواد حرف بزنه و می خواد تنها باشه، بر می گرده طرفت و توی آغوشت خودش و رها می کنه و...
زن ها هیچ وقت این لحظه ها رو که پاش وایسادی، فراموش نمی کنن و همه انرژی رو که براش گذاشتی، بهت بر می گردونن

پسندها (2)

نظرات (1)

ENIS
9 مهر 93 21:07
سلام عزیزم...بی نظیر بودببخشید حق با شماست خیلی وقته اپ نکردم و کم سر میزنم یه مدت مهمون داشتم خونواده شوهرم پیشم بودن بعدم بیشتر درگیر دکتر هستمو بیشتر میرفتم وب گردی کم حوصله هم شدم شبا بدخواب میشم خوابیدن واسم مشکل شده اوه راستی اتاق کوچولوم رو هم روبراه کردم و کامل چیدیمو دیگه اینکه یه مدت مشغول پیدا کردن یه بیمارستان خصوصی خوب بودم که در نهایت وقتی از دکترم پرسیم گفتش نمینونم بیمارستان خصوصی برم یعنی اصلا به خاطر مشکل ای تی پی قبولم نمیکنن وباید بیمارستانی برم که خیلی بزرگ باشه و تمام فراورده های خونی رو داشته باشه تا به مشکلی برنخورم و تازه اصلا نمیتونم خودم تصمیم بگیرم که زایمانم طبیعی باشه یا سزارین روزهای اخر با توجه به وضعیتم تصمیم میگیرن،،،اوه ه ه ه ه چقدر پرحرفی کردماااااااافراموش کردم حال شما و امیرعلی گل رو بپرسم شما در چه حالی خوبی وضعیتت مناسبه انشاالاه.... برنامه زایمانتون چطور شده؟؟....راستی یه بار کلی مطلب نوشتم اخرش همش پاک شد منم اعصابم خورد شد دیگه گزاشتمش کنار،،،،راستی خیلی دلم واست تنگ شده با اینکه دوست مجازی منی ولی احساس میکنم میشناسمت،،،بووس
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نخود چی می باشد